در گذرگاه حیات
تخته سنگی خواهم بود
سرد و سخت
از برایِ خسته ترین ِ عابران
نه اما مرغزاری سبز
به زیر پای اسب تقدیر
یا که تازه گلی نو رَس
که نشخوارش کند ، زندگی
***
در گذرگاه حیات
باد خواهم بود
پر ز بذرهای رویش
نه اما شاخساری پر میوه
در هراس از دستهای خواهش
***
در گذرگاه حیات
رود خواهم بود
که بسپارید به من
همه آلودگیهاتان
نه اما جرعه آبی
اسیر عطش بی پایان شما
***
در گذرگاه حیات
.
.
.
من اما ،
دیگر گونه خواهم بود!
(آزاده حبیب اله ـ مهر ۸۶)
+ نوشته شده توسط آزاده حبیب اله8:26 |

