تو را دیدم
نه یگانه بودی ، نه بی همتا
مرا دیدی
نه یگانه بودم، نه بی همتا
.
.
.
صدایم کردی
سر نجنباندم
آرزویم کردی
دل نگرداندم
.
.
.
لحظه ای چند ،از برایم ماندی
چه یگانه گشتی
چه بی همتا
من نیز تو را ماندم
چه یگانه گشتم من
چه بی همتا
(آزاده حبیب اله ـ ۸۶)
تقدیم به فرزین عزیزم به پاس با من بودنش

من «دوشيزه مکرمه» هستم، وقتي زن ها روي سرم قند مي سابند و همزمان قند توي دلم آب مي شود. من «مرحومه مغفوره» هستم، وقتي زير يک سنگ سياه گرانيت قشنگ خوابيده ام و احتمالاً هيچ خوابي نمي بينم. من «والده مکرمه» هستم، وقتي اعضاي هيات مديره شرکت پسرم..........(برای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید)
دريايی دریایی بودم ، مواج

