کتابِ رسالت ما محبت است و زیبایی است
تا بلبلهای بوسه
بر شاخ ارغوان بسرایند
شوربختان را اینک فرجام
بردگان را آزاد و
نومیدان را امیدوار خواستهایم
تا تبار یزدانی انسان
سلطنت جاویدانش را
بر قلمرو خاک
برویاند
کتابِ رسالت ما محبت است و زیبایی است
تا زهدان خاک
از تخمهی کین
بار نبندد.
پاسخ به پروندهسازیهای يک مفتش فرهنگی
... و حال آنکه چون فضيلت و دانش و آزادیخواهی، يعنی خصالی که حس کينهتوزیِ مرگبارِ مفتشان عقايد را برمیانگيزد، نابود شود، جامعه در ننگينترين احوالِ نادانی و تباهی و بندگی باقی میماند.
- ديويد هيوم
در شماره 28 مجلهی «شهروند امروز» (یکشنبه 18 آذر 1386) مطلبی آمده است از محمد قوچانی زیر عنوان «زوال رهبری روشنفکری ادبی» که سراسر حاوی افترا، پاپوشدوزی، پروندهسازی و به خیال خام نویسنده، دوبههمزنی و تفتین در میان اعضای کانون نویسندگان ایران است. هجوم به کانون نویسندگان ایران، یگانه نهاد مستقل نویسندگان آزاداندیش و استبدادستیز طی چهل سال گذشته، مطلب تازهای نیست. در این چهل سال، ارکستر هماهنگ ساواک، «کیهان»، «هممیهن»، «شرق»، «گفتگو»، پادوهای امنیتی و تلویزیونهای درون و برون مرزی تا توانستهاند نوشتهاند، گرفتهاند، بستهاند، به زندان انداختهاند و سرانجام وقتی با این همه تیغشان نبریده است، کشتهاند، اما هرگز نتوانستهاند کانون را ...................
ادامه مطلب







من «دوشيزه مکرمه» هستم، وقتي زن ها روي سرم قند مي سابند و همزمان قند توي دلم آب مي شود. من «مرحومه مغفوره» هستم، وقتي زير يک سنگ سياه گرانيت قشنگ خوابيده ام و احتمالاً هيچ خوابي نمي بينم. من «والده مکرمه» هستم، وقتي اعضاي هيات مديره شرکت پسرم..........(برای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید)
دريايی دریایی بودم ، مواج